وقتی سی سا ل پیش امثال شهید بهشتی و شهید مطهری با نگاه دقیق و عالمانه خود نقطه ی انحراف ازحق وانحراف از صراط مستقیم را در
عبدالکریم سروش یعنی همین « حاج فرج دباغ » خودمون دیدند ، با نصایح مشفقانه بسیار سعی وتلاش کردند که این شاگرد
" کارل پوپر" را ازخطری که بر سر راه اوست آگاه کنند اما این دانش آموز مغرورگویا ازپیش شستشوی مغزی شده بود وبا وعده های دهان پر کن کالج های غربی وبه آرزوی مفتخر شدن به لقب
" سر" که بالاترین نشان لیاقت از طرف ملکه انگلستان می باشد!!! ، کمترین توجه را به نصایح دوستان وطنی نکرد تا اینکه بالاخره به نتیجه ی تلاش وآرزوی خودش رسید وبعد ازیک عمرشاگردی
فیلسوفان یهودی صهیونیست و پیوند با
لژهای فراماسونری ، ملقب به لقب
" شوالیه " گردید. ازامثال
حاج فرج دباغ و دوستان محفلی
حلقه ی کیان انتظارمی رفت که در خدمت شبکه ی
ناتوی فرهنگی و مجری طرح کارگزاران
" تئوری ماسونی علم " باشند اما از فریب خوردگانی که گوش و چشم بسته و بی خبر از
« حیله های کثیف روشنفکری» ، زیر بیرق
مارتین لوتروطنی سینه چا ک می کردند وکاسه از آش داغ تر می شدند مانند پیاده نظام
تحکیم وحدتی ها و برخی از انجمنی ها ،باید تأسف خورد که چقدراز درس وبحث خودشان عقب می ماندند وبا دهانی باز وچشمانی از حدقه بیرون زده خیره خیره چشم به دهان امثال سروش ها دوختند وبدتر از آن گوش به حرف کسانی دادند که از خودشان حرفی برای گفتن نداشتند وطوطی وار حرف های
سروش وکدیور وغیره را تکرار می کردند مانند
اکبر گنجی و... که وقتی به کپی برداری های سنجاق شده ی آنها نگاه می کنیم می بینیم
هیچ چیز آن به هیچ چیزعلمی شباهت ندارد. دست آخر هم مزدشان را از
سعید حجاریان گرفتند که شفاف و روشن به آنها گفت جنبش دانشجویی فقط یک حرف چرت می باشد! .
حالا بعد از سی سا ل از نصایح آن بزرگواران شهید ، سرنوشت حاج فرج دباغ و مراودات ایشان را با لژهای فراماسونری ازصفحه 14 کیهان شنبه 16 آذر1387 بخوانید(مهم است)